|
۱۸ تير ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۰۵ |
|
خواندن بخش های قبلی داستان را توصیه می کنم. سیاهی زیبای عشق 1 |سیاهی زیبای عشق 2 | سیاهی زیبای عشق 3 | سیاهی زیبای عشق 4
دختری دم در ایستاده بود با روپوش سفید و گفت بفرمایید. مات و مبهوت مونده بودم اصلاً نمی تونستم حرف بزنم، نه اینکه دختره مثل شاه پریون باشه، نه برعکس، کف کرده بودم از حرف شاهین، درست زده بود تو هدف، صدا به این قشنگی رو چه صورتی سوار بود. هنوز مات و مبهوت و گیج بودم و همه آرزوها و کشتی هام رو غرق شده می دیدم که به خودم اومدم.پیش خودم گفتم نباید خودم را از تنگ و تا بندازم، پس خودم رو جمع و جور کردم و گفتم.
- متشکر، دیر که نکردم. با لبخندی که کاش نمی خندید گفت: نه خواهش می کنم، آقای دکتر اومدن تا 10 دقیقه دیگه شما رو می فرستم داخل، از شانستون دکتر هم امروز زود اومدن. تو دلم گفتم: مرده شور اون دکتر رو ببرن با اون سلیقه اش، اگر دقت و ظرافت دندون درست کردنش هم مثل منشی انتخاب کردنش باشه که بایدفاتحه دندونهام رو بخونم. خلاصه ما رفتیم تو و دیدیم بابا دکتر خیلی بهتر از منشی اش است، تازه دکتره مرد بود ولی لطافتش خیلی بیشتر بود. دکتر من را خوابوند روی صندلی دندون پزشکی و همین جور که چراغ کارش رو روشن می کرد با من شروع به حرف زدن کرد. منشی هم اومده بود بالای سر من و وسایل دکتر را می داد دستش. دکتر از هر دری حرف می زد تا اینکه تلفن زنگ زد و منشی رفت بیرون. پس از اون از بیرون دکتر را صدا زد و گفت: - آقای دکتر خانم سیرجانی هستند ، می پرسند امروز صبح می تونن بیان یا نه؟ - ببین اگر وقت آزاد داریم بگذار بیان. دکتر بعدش رو کرد به من در حالیکه یک مشت ابزارش رو تو دهن من ولو کرده بود گفت: دختر خوبیه، باباش از دوستای قدیمی منه و جراح قلبه و پولش از پارو بالا میره. دخترش دندون پزشکی می خونه از من خواست بیاد پیش من کارآموزی، البته کارهای رزرو وقت برای مریض ها رو هم انجام میده، اما کمی گیجه و همه چیز رو بایستی من بهش دستور بدم. هیچی سرتون را درد نیارم یک نیم ساعتی اونجا بودیم و بعد از بی حسی دکتر یک دور چهار دست و پا رفت تو دهن ما و اومد بیرون منشی هم مدام بالا سر ما ورج و ورجه کرد تا کار تموم شد. اومدم بیرون و پس از کلی قابل نداره و خواهش می کنم، هفتاد هزار تومان از ما گرفتن و از در مطب کردنمون بیرون، موقع رفتن هم دختره فکر می کرد داره از من دلربایی می کنه اومد تا دم در و گفت، مواظب دندوناتون باشید، هر چند ما دوست داریم شما رو زود زود ببینیم ولی نه بخاطر دندون درد بلکه در کمال سلامتی. من هم سری تکون دادم و سوار آسانسور شدم و تا در آسانسور بسته نشده بود دختره درمطب رو نمی بست و تو چارچوب در ایستاده بود. خلاصه از مطب که اومدم بیرون یک کله انداختم و اومدم خونه. رفتم تو اتاق و نشستم پشت کامپیوتر و یک موزیکی گذاشتم و رفتم تو اینترنت. بعد از دو ساعت ولگردی تو اینترنت مامان اومد و یک غذای شول و شیویل که باب دندون ما باشه به ما داد و کردمون تو رختخواب تا ساعت 4 پاشم و آروم آروم آماده بشم که برم با بچه ها بچرخیم. ساعت چهار و نیم بلند شدم و دیدم دندونم یک نمه تیر می کشه. بهر حال بلند شدم و رفتم حموم. یک دوش گرفتم و اومدم جلوی آیینه کمی با فوکولام ور رفتم که مامانم از در اتاقم با یک لیوان چایی و یک قرص مسکن اومد داخل و گفت: - حالا امروز نمی رفتی بیرون با این دندون درد. - دندونم درد نمی کنه، تازه این قرار رو 3 روز پیش گذاشتیم نرم بده. - پس جون مامان زود بیا دل نگرونتم. - نگران چی؟ نترس بابا زود میام. - بیرون چیزی نخوری ها، بیا خونه شام درست کردم. - باشه. همین طور که چایی رو آروم آروم می خوردم، لباسم رو پوشیدم و لیوان را گذاشتم تو آشپرخونه و گفتم: من رفتم. اومدم تو پارکینگ. ساعت تازه شده بود 5و نیم و هنوز یک ساعت و نیمی مونده بود به قرار. یک نگاهی به آب و روغن ماشین انداختم و سوار شدم و رفتم دم آپاراتی که باد ماشین رو یک چکی بکنم و برم دنبال شاهین. پس از تنظیم باد ماشین زنگ زدم به شاهین. - الو؟ - چی شد؟ - چی چی شد، لباست رو بپوش دارم میام دنبالت. - تنهایی؟ - پس می خواستی با کی باشم. - با منشی دکتر مگه نیستی؟ - نه بابا، میام بهت می گم. - زد تو پرِت؟ - نه بابا، مفصله، آماده شو دارم میام دنبالت. - کی اینجایی؟ - نیم ساعت دیگه. - باشه، راستی سر کوچه وایستا من میام اونجا. - خوب چرا نیام در خونتون. - بابا ما آبرو داریم تو محل می گن این اُزگله کیه با این ماشین جوادش اومده دنبال آقا شاهین. - آره... میخای نیام. - نه اونجوری تو دلت می گیره فکر می کنی ما قابل ندونستیم سوار ماشینت بشیم. - ور نزن پلیس اینجاست من باید قطع کنم. گوشی رو قطع کردم تا پلیس جریمم نکنه. رسیدم به کوچه شاهین و دیدم دم در ایستاده. اومد جلو در ماشین و باز کرد و .... |