|
۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۲۰ |
|
خواندن بخش های قبل را توصیه می کنم. سیاهی زیبای عشق 1 من در حالی که سوئیچ ماشین رو از جیبم در آورده بودم در آسانسور را باز کردم تا اول آقای آرین بره بیرون، اون هم با تعارف گفت: شما اول بفرمایید. - خواهش می کنم ، بفرمایید. اول اون رفت بیرون و بعدش هم من. تو پارکینگ به من گفت: از آشنایی با شما خوشحال شدم به خانواده سلام برسونید. - ممنون، بزرگی شما را می رسونم، شما هم سلام برسونید. - ما کسی را نداریم بهش سلام برسونیم ، اما از لطفتان ممنون. سنش نمی خورد مجرد باشه، خیلی جا افتاده است، تازه تیپش هم که خوبه، نمی دونم چرا گفت تنهاست. رفتم 206 را برداشتم و داشتم از پارکینگمون می آمدم بیرون که دیدم آقای آرین با یک تویوتا پرادو داره از پارکینگش در میاد. فهمیدم از این مایه دار هاست که اوضاعش ردیفه. قبلاً این ماشین رو تو پارکینگ ندیده بودم، غلط نکنم این آقا تازه اومده تو ساختمان وگرنه قبلاً دیده بودمش.
تو راه رفتم دنبال شاهین و تو مسیر شاهین با گوشی داشت برنامه آخر هفته را با سایر بچه ها برنامه ریزی می کرد. من هم تو عالم خودم بودم و همش تو فکر حرف آرین بودم که گفت ما کسی رو نداریم که بهش سلام برسونیم. منظورش چی بود؟ناراحت شد که بهش گفتم سلام برسونید؟ اصلاً چرا این حرف رو زد؟ - چته؟ - هیچی؟ - باز داری بهم می زنی رفتی تو فکر؟ بابا مهم نیست، همشون یک جورند.اون ها هم مثل ما انسان هستند، تنوع می خوان، همین که تو رو تو این مدت تحمل کرده خودش کلیِ. - نه بابا چی داری می گی، به تنها چیزی که فکر نمی کنم همینه. - آره ارواح شیکمت، بگو دلم می لرزه به روی خودم نمی آرم. - نه بابا، باور کن اینجوری نیست. - تو گفتی ما هم صلوات فرستادیم و قبول کردیم. - با عجب گاوی طرفیم ها، آقا جون امروز یک اتفاق افتاده برام فکرم رو مشغول کرده. - آخی، مگه تو فکرهم داری. - وِر نزن. - ما رو باش فکر می کردیم تو اون خمره ای که رو تنت سواره پرِ گچِ. - می دونی گچ الان کسیه ای چنده؟ - هر چی باشه، جنس بنجول را کسی نمی خره، حالا چه اتفاقی برات افتاده؟ - یکی رو تو آسانسور دیدم. - پس بگو، تیکه دیدی، مبارکه. - اَه، نه بابا سیبیل داشت به چه اندازه. - به به، از کی تا حالا شما هم بله، با من نگرد من رو هم فاسد می کنی. - چرند نگو، یک همسایه جدید اومده برامون، اوضاع مالی ردیف. - از کجا اوضاع مالیش رو دیدی؟ دست کردی تو جیبش؟ - نه دیوونه، پرادو داره. - همین، می گم تو کلت گچه می گی نه، چون پرادو داره وضعش خوبه. - از تو که موتور گازی هم نداری که بهتره. - خوب حالا این آدم چی گفت که تو رو اغفال کرد. - هیچی،اول بسیار خون گرم باهام برخورد کرد و با من تو آسانسور دست داد. - همینه می گن کودکان نیاز به توجه دارن، از بس تو کودکی به تو توجه نشده یک غریبه تحویلت می گیره ذوق مرگ می شی. - هر کس حرفش رو می زنه معلومه به سرش اومده. - این تویی که از سر صبح که تحویلت گرفتن خر کیف شدی و باورت نمی شه و بهت زده شدی. - نه، موضوع فقط رفتارش نبود، حرفی که آخرش زد برام جالب بود . - چی گفت؟ - گفت دوستم داره. - خاک بر سر سلیقه اش. - شوخی کردم، می دونی وقتی بهش گفتم به خونواده سلام برسونید، گفت ما که کسی رو نداریم، اما بهرحال از لطفتان ممنون. - همین. - خوب ، آره، همین. - دستت رو بذار زمین، این دیگه فکر مشغولی داره مُنگول. - نداره؟ - نه. - پس برای چی این رو گفت. منظورش چی بود؟ - شدی مثل این اوا خواهرها که هر حرفی رو به خودشون می گیرن. - نه واقعآ برای چی این حرف رو زد. - داشته بهت نخ می داده شیطون. - لیچار نگو، جدی حرف بزن. - بابا تو دیگه نوبری والا، خوب یارو حتماً زنش مرده تنها زندگی می کنه. - یعنی برای همین این حرف رو به من زد. - آره خوب، آهان تازه گرفتم، شیطون. - مرض، منظورت چیه؟ - طرف اگه زن مرده باشه، و تنها زندگی می کنه، تو خونش تنهاست دیگه. - خفه شو، مرتیکه بی ناموس. - برو، بلا زده، راستی اسمش جیه؟ - گفت آرین بهزاد. - نیام هر روز ساختمونتون و تو رو از تو خونه آرین بکشیم بیرون ها. - منظور؟ - اگه اونجا می ری ما هم میایم. - هنوز نرفته پسر خاله شدی. - بهرحال اینقدر فکرت رو مشغول نکن برای پوستت بده. تو این حرفها بودیم که رسیدیم دانشگاه. امیر هم تازه رسیده بود و داشت ماشینش رو قفل می کرد. شاهین: سام علیک. امیر: به سام علیکم شاهین جیگر. من هم رفتم جلو و همینطور که داشتم دزدگیر رو می زدم با اون یکی دستم... |