هدیه زادروزم به خواهرم...
(5 امتیاز)
۲۷ دي ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۴۸

امروز یک روز از زادروزم می گذرد. یکسالم بود که شاه ایران، ایران را ترک گفت. الان 32 سال از آن روزگار می گذرد و مادر بزرگوارم کشور اSample Imageیران، در تب و تابی داغ به سر می برد. هر سال برای تولدم نوشته ای می نگاشتم، و آن برای خودم نگه می داشتم و سال بعد هنگام زادروزم، نوشته قبلی را خوانده و پاک کرده و نوشته ای جدید می نگاشتم.
امروز در این اندیشه بودم که چه بنویسم و خطاب به چه کسی بنویسم؟ درنگ کردم و مقداری با خود اندیشیدم و تصمیم گرفتم.  شاید باورت نشه، اما قلمم هرگاه بر روی کاغذ حرکت می کرد، ناخودآگاه مرا به سمت دیگری سوق می داد. اما بالاخره به خود جسارت دادم و آنچه در دلم بود، را نگاشتم .

شاید باورت نشه اما تصمیم گرفتم برای خواهرم بنویسم. خواهرم کنایه. نمی دونم چرا؟ ولی این ویژگی من است که هر گاه در دلم چیزی باشد باید بر روی کاغذ بیاورم، زیرا راحت می شوم، آن را می آفرینم و می توانم تقدیمش کنم، مانند این نوشته که عشق به تو خلق کننده واژه به واژه اش بود.
نمی دونم محرکم چی بود. شاید حرکتهای جدید در سرزمین ایران که باعث تب دار شدن تن رنجور مادرمان ایران شده و همچون همیشه مهر و محبت ، بیش از پیش بانوان ایرانی که مهر مادری آنها در دنیا بی نظیر است، باعث شده است برای درمان این مادر رنجور و داغ دیده  نقشی بسیار پر رنگ ایفا کنند. به همین دلیل بهترین کسی که به نظرم رسید نوشته ام را به او در زادروزم هدیه بدهم خواهرم کنایه است. او که نشانه ای از خون دل بانوان ایران است، گرچه مدتی بسیار طولانی است در ایران نیست و از احساسش در مورد ایران بی خبرم، اما بی شک از رنج و سختی هم نوعان خودش در ایران اندوهگین است.
خواهر عزیزم، اکنون نمی گویم 32 بهار، بلکه 32 زمستان از زادروزم می گذرد زیرا در دی ماه به دنیا آمدم. هنگام زایش من از همان نخستین روز، شاید هیچگاه فکر نمی کردم، در چنین روزی به دنیا بیایم. اما آمدم. و بدان که دست من نبود، تقدیر من این بود، بقولی رسم روزگار است.
می دونم که داری تعجب می کنی که من چی دارم می گم، اما پدر همیشه در گوش من نام تو را زمزمه می کرد و می گفت: باید به خود ببالی که خواهر داری، او تلطیف کننده زندگی توست، حتی اگر حضورش را حس نکنی، ولی بدان در این کره خاکی جایی داره از این هوا نفس می کشه. شاید باورت نشه، اکنون که هم نوعان تو رو در خیابان ها این همه قدرتمند، رشید و بی باک می بینم، دوست دارم فریاد بکشم و بگویم: آهای دخترها، خانمها، من هم خواهر دارم. خواهری که همانند شماهاست و بخاطرش حاضرم هر سختی و روز قهاری را به تن بخرم، اما او آسیب نبیند و به حقش برسد. کنایه کاش آنها می دانستند که قلب تو با آنهاست.
پدر می گفت: اگر شما برادران تاج طلای زندگی باشید، خواهرتان نگین آن تاج است. در این شک ندارم. اما کاش من می توانستم، ارزش این نگین را دریابم. کاش در توانم بود که فرسنگ ها فاصله فیزیکی را کم می کردم و فرصت بیابم چند کلمه فقط باهات حرف بزنم. بهت بگم:
بهت افتخار می کنم
بخاطر داشتن تو به خودم می بالم و میان ایرانیان سر بلندم
هرگاه ناراحت و نگرانم، بودن تو در این جهان بی رحم و سنگدل، تلطیف کننده زندگی و پیام آور عشق به زندگی است.
خواهرم بدان که عاشقانه دوستت دارم، و این تنها دوست داشتنی است که از آن شرم ندارم، زیرا ضعف نیست، توان و قدرت است.
شاد باشی نازنینم، کنایه.
بدرود.

 

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

< بعد   قبل >

 
 

نوشتار

 

دفترچه یادبود

 

سفرنامه

 

تاریخ ایران

 

داستان

استفاده از نوشته های این تارنما با نوشته شدن سرچشمه آن آزاد می باشد

1o2o3 .com inc. All rights reserved.©2008
Design and Provide by
Mehdi Jalilvan