|
اسفندگان (سپندارمزگان) جشن عشق ایرانی، تقدیم به عشقم |
|
۲۸ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۱۶ |
|
سالهای سال است داستان زیبای عاشق مردی، از سرزمین روم کهن در کوچه ها و برزن های دنیا پیچیده است و هم گان روز ولنتاین را روز عشق نامیده و این روز را به او نسبت می دهند. یادمه زمانی که این روز تازه داشت تو ایران بین دختر و پسرها مد می شد، نخست کارتهای این روز و عروسکهای گوناگون به بازار آمد و سپس سال بعد همراه عروسک ها و کارت ها دفترچه های کوچکی به زبان انگلیسی به خریدار داده می شد که داستان روز ولنتاینو اتفاقات پیرامون آن را به انگلیسی نوشته بود.سال بعد همین دفترچه به زبان فارسی ترجمه شده بود و بدین سان ولنتاین وارد ایران شد و کلی سینه چاک عاشق تشنه بیش از عاشق طرف مقابل، عاشق این روز شدند.
شوربختانه از آنجا که به داستان ها و ساختارهای تاریخی علاقه وافری دارم و شاید هر چی را می خوانم نخست پیشینه آن را بررسی می کنم و سپس نسبت به آن پافشاری می نمایم. در این راستا به محض آنکه داستان ولنتاین را شنیدم شروع کردم به جستجو در مورد آن امپراتور خبیث رومی که این کارهای بد را صورت می داده و باعث شده این مرد ماه و آقا و عاشق پیشه، مثل ولنتینا به این مشکل و دردسر بیافته. اما هر چه گشتم پادشاهی با این خصوصیات در تاریخ روم نیافتم، چنین قانونی را هم در مورد مردها و زنان در روم کهن نیافتم، آن هم دورانی از امپراتوری روم که همین تاریخ نگاران و فیلم سازان غربی آن دوران را دوران شکوه و بزرگی و دروازه تمدن غرب می نامند و آنگاه در همین دوران شکوه ناگهان چنین داستانی که اشک آدمهای عاشق را در می آورد رخ می دهد. آدم نمی دونه قسم حضرت عباس را باور کنه یا دم خروس. بهرحال بر من اثبات شد که این داستان هیچ پشتوانه تاریخی ندارد و یک داستانی است برای روشن کردن آتش بازار فروش کالاهای فانتزی و عاشقانه و بهتر بگویم مشخص کردن روزی برای ابراز عشق و جسارت دادن به زنان و مردان برای تجدید عشق میان یکدیگر و دختران و پسران برای یافتن و تحکیم پیوند آشنایی و عشق. فکر نکنی می خوام روز عشق فرنگی ها را بکوبم و بگم مال ما بهتره و ما داشتیم و اینها نداشتند و از ما برداشتند این روز رو و از اینجور حرفها. نه بارو کن به سر تو که عشقمی قسم این قصد را نداشته ندارم. حوصله هم ندارم که بیافتم تو دعوا و مرافه با کسانی که فکر می کنند این جشن ها را تو گنجه خونه هاشون داشتند و اونها بودند که یواشکی سالها این ها رو حفظ کردند و حالا اونها باید بگویند این روز برای چی بوده و اون روز برای چی و تاریخ دقیقش چیه و کجاست. قصدم این هم نیست. اما این واقعیت را نباید کتمان کنیم که جشنی به نام اسفندگان که به جشن زن و زمین معروف است در فرهنگ ما وجود داشته و باید دوباره زنده اش کرد. اما چگونه؟ آهان آفرین اگر این پرسش رو کرده باشی که بهت یک ایوول بزرگ می گم. مشکل همینه. این روز هزارتا دایه بهتر از مادر دارد. دایه ها کیا هستند؟ دایه ها مفسرین و کارشناسانی هسیتند که شوربختانه حرفهای شان با هم یکی نیست و از آن بدتر اینکه حرفهایشان با چند سال گذشته خودشان هم متناقض است. برخی می گن این جشن 29 بهمن است، برخی می گویند این جشن 5 اسفند مصادف با روز اسفند از ماه اسفند در گاهشمار زرتشتی می باشد و...، اما من کاری به این حرفها ندارم برای من مادر این روز مهم است. مادر کی هست؟ مادر مردم هستند که باید همچون نوروز این روز را سینه به سینه منتقل کنند و در سرزمین ما ریشه دارش کنند. راستی داشت یادم می رفت بگم، اگر دیدی جایی جستاری ( مقاله ای) نوشته اند و گفته اند که روز جشن زن و زمین روز عشق نیست، بهشون حمله نکنی ها زیرا هر کس نظری داره، بعنوان مثال برخی می گویند این روز، روز عشق نیست بلکه اگر می خواهید روز عشق را معرفی کنید جشن مهرگان روز عشق ایرانی است زیرا از اسمش معلومه روز مهرورزی و عشق ورزی است. اما واقیتش اینه که ببین تو با چی حال می کنی. اگر به من باشه چون من عاشقتم هر چند بهت نگفتم، حاضرم هر دو روز را برات هدیه بگیرم، زیرا من عاشقم و یک روز برای من تو این دنیا کمه. آرزوم بود که یک سال 1000 روز بود هر روزش روز عشق. اما عزیزم بگذار حالا که شکیبایی پیشه کردی و زمانت را با حرفهایم گرفتم یک چیزی هم یاد بگیریم و برات از روز اسفندگان بگم، که چرا آن را روز زن و زمین نامیدند و بعد فلسفه اش را هم بگویم، تو بگو کدوم را دوست داری من هم می گویم چرا من این روز را بعنوان روز عشق دوست دارم. نخست در مورد اینکه چرا زن و زمین را باهم می آورند، دلیلش باروری و افزودن است، زمین بارور شده و گیاهان را به انسان داده و هر روز می توان از آن محصول گرفت و این همه ما انسان ها به این زمین جفا می کنیم، طفلکی هیچی نمی گه و مثل یک مادر مهربان که فرزندانش بهش جفا می کنند، اما از نیکی و مهر مادریش به آنها نه تنها کم نمی گذارد بلکه کماکان به سرویس دهی ادامه می دهد، زمین نیز همچون مادر این کار را انجام می دهد. این مهر که فقط در زنان می باشد که می توانند مادر شوند، و آنها همچو زمین بارور شده و شیره جانشان را به فرزندانشان ارزانی می دارند ، این دو ماهیت در دنیا مادی برای ما انسان هااز نظر مفهومی بسیار نزدیک است زیرا هر دو زن و زمین؛ فزونی دهنده و مهرورز هستند. اما برویم به سراغ فلسفه خود این روز ، من زیاد کشش نمی دم که حوصله ات سر نره. چندی پیش جستاری از دوست خوبم آقای شاهین سپنتا خواندم که این بزرگوار جستار خود را با پشتوانه کتاب و پژوهشی از آقای دکتر جلال خالقی مطلق قدرت بخشیده بودند که شایسته دیدم برای تو عزیزم آن را نقل کنم، البته تنها نقل قول است و تو هم یادت باشه روی آن تعصب بی جا نداشته باشی. ایشان نگاشته اند که جشن اسفندگان یا همان روز زن و زمین: 1- جشنی بهاری بوده و در آستانه سال نو در روز اسفند از ماه اسفند (پنجم اسفند) برگزار می شده است. 2- جشنی ویژه زنان بوده است. 3- در این جشن مردان به زنان بخشش می کردند و آن را "مردگیران" می نامیدند، چون زنان از مردان آرزوها می خواستند. 4 -زنان خود را میآراستند و در طول روز در كوی و برزن به پایکوبی و افسانهگویی و شادی میپرداختند. 5- در پایان آن روز، رفتن به آتشکده برای توبه از گناهان کرده یا ناکرده نیز جزو برنامه این جشن بود. 6- دختران نیز از این جشن سهمی داشتند چون برخی این جشن را ویژه "عروسان نادیدهشوی"، یعنی "دختران شوهرنکرده" دانسته اند. دختران در هر نوبهار جشن می گرفتند و به کام دل شادی می کردند. 7 - در آن روز زنان کوی و بازار را از نظم و قانون هر روزه میانداختند و در واقع زنان در آن روز حاکم بر شهر بودند. 8- دختران و زنان در جشن دسته های گل به دست می گرفتند. دكتر خالقي مطلق در پايان نوشتار خود تاكيد مي كند: « ... از آنچه رفت، می توان چنین نتیجه گرفت که در ایران کهن یک جشن بهاری زنان بوده که در آن روز زنان از آزادی بیشتری برخوردار بودند و به ویژه دختران "دمِ بخت" به همسرگزینی تشویق می شدند و از این رو این جشن را "مردگیران" مینامیدند. سپس تر با نفوذ بیشتر مذهب این جشن نخست تغییر ماهیت داده و جشن زنان شوهردار شده و این دسته زنان در آن روز از شوهران خود به پاس یکسال پارسایی و خانهداری و شوهردوستی "مزد" می گرفتند، تا این که همین نیز رفتهرفته فراموش شده است. روز این جشن پنجم اسفند بود. پر بی راه نیست اگر بانوان روشنفکر ایرانی دست کم کنگرهها و جلسات ویژه مسائل زنان را در این روز برگزار کنند تا یاد آن جشن دوباره زنده گردد ». خوب این ها توضیحاتی بود هر چند مختصر از روز اسفندگان در ایران. اما چرا من این روز را و تاریخ 29 بهمن ماه آن را بعنوان روز عشق می پسندم، نخست نزدیکی آن با روز خارجی ها ست که ولنتاین باشه با این تفاوت که مال خودمان یک فلسفه عمیق ایرانی پشتش است و مال اونها من رو یاده فیلمهای عشق و عاشقی دهه 70 و 80 هالیوود می اندازه و بس. همچنین نزدیکی این روز با ولنتاین کشش ایرانیان برای زنده کردن این روز را بیشتر می کند برای همین 29 بهمن را به 5 اسفند ترجیح می دهم که در وهله نخست ما ایرانیان را به گرفتن روز زن و زمین به جای ولنتاین ترغیب کنیم، آنگاه بر روی تاریخ اصلی آن با منطق بحث خواهیم کرد، یعنی نخست ایرانیزه کردن و سپس اصلاح کردن روز. خوب نازنینم سرت را درد آوردم، هر چند تو نمی دونی من چقدر دوست دارم و حتی نمی دونم این نوشتارم را می خوانی یا نه، ولی مهم این است که من تونستم بنویسم و توصیه ام برای همه عاشق ها چه دختر و چه پسر بگویم. می دونی توصیه ام چیست؟ این که مثل من نباشید، جسارت ابراز عشقتان را داشته باشد و فکر نکنید ممکن باعث سرزنش طرف مقابل شوید و اون از شما سو استفاده کنه یا بهت نه بگه. عشق یعنی جسارت، حتی جسارت از دست دادن عشق. یادت باشه اگر به کسی بگی دوستش داری و بهت بگه، دوست نداره تو یک گام جلوتری چون تو یکی رو دوست داری و نیکی کردن و نیک بودن همیشه یک گام چلوتر است، حیف که من ظرفیت نیکی کردن ندارم. کاش می دونستی عاشقتم، ولی شوربختانه من مثل خوانندگان نوشتارم آنقدر جسارت ندارم که بهت بگم عاشقتم، اما امیدوارم پس از خواندن این نوشتار آنها آنقدر جسارت پیدا کنند که اگر مجرد هستند به کسی که دوستش دارند بگویند عاشقش هستند و اگر همسر دارند بروند و به او بگویند که در طول این همه دوران زندگی و سختیهایش از عشق آنها نسبت به او کاسته نشده است.کاش من هم می توانستم و اما... کاوش ساعی |