درود بر شما
این برگ از تارنما جایگاهی است که بایستی کمی از خودم بگویم، شاید نوشتن در این برگ از تارنما دشوارترین و اگر کمی آدم با خودش رو راست باشه، دلخواه ترین برگ باشد.
من کاوش ساعی زاده شده شهر تهران در 26 دی ماه سال 1356 خورشیدی می باشم، دیگه خودتون حساب کنید چند سالمه.رشته تحصیلی دانشگاهیم مهندسی مواد – شاخه سرامیک – دانشگاه سراسری بین المللی قزوین بوده است، اما متأسفانه از آنجایی که صنعت کشور ما ورشکسته است و مدام دولتهای خدمتگزار در این چند دهه بهش تنفس مصنوعی می دهند که جونش در نره و همچنین خودت آکاهی که هر جا پای دولت بیاد وسط پارتی بازی و رانت خواری و ... رو شاخشه، تو این شیر تو شیری، به ما هم کار نرسید و توسط یکی از دوستان دوران دانشگاهم نیما مهدیون وارد کار حمل و نقل بین المللی شدم که تقریباً هیچ سنخیتی با رشته تحصیلیم نداشته که خدا رو شکر رشدم توی این کار بد نبوده.
پدرم پزشک ارتشی بودند که با درجه سرهنگی بازنشسته شدند و با اینکه بنده از سربازی معاف شدم، اما یک پادگان خصوصی در خونه برام راه انداخته بودند. نظم و پاکیزگی که دارم بخاطر مدیریت پدرانه ایشان بوده است. اگر چه اکنون پدرم دیگر در بین ما نیست اما همیشه پندهایشان در ذهن بنده طنین انداز است.
مادر فداکار و بهتر از جانم سرپرستار بیمارستان قلب شهید رجایی – دکتر برنارد سابق – بوده اند و پس از 30 سال سابقه کار بازنشسته شده اند. خانواده خ وبی هستیم و همیشه از بیماری و سربازی خیالم راحت بوده چون توی خونه بطور خصوصی هر دو موردش را داشته ام. ما 4 برادر با نامهای کوشا، کوروش، کاوش و کاوه هستیم و یک خواهر به نام کنایه. برادرهایم ساکن آمریکا هستند و ازدواج کرده اند و بچه دارند و خواهرمم ساکن کشور سوئد و اکنون تنها من و کاوه مجرد هستیم.
از نظر شخصیتی، اهل تفریح و خوش گذرانی خیلی هستم. با دوست و دشمن مهربان امابسیار انتقام گیرنده و صبور در فرا رسیدن زمان انتقام، با حوصله، سنگ صبور بسیاری هستم اما خودم کمتر وقت برای درددل کردن دارم، در بسیاری موارد منطقی هستم و با هر مشکلی بطور احساسی و خودخواهانه برخورد نمی کنم و برعکس با مشکلها خیلی محکم برخورد می کنم، مدیریتم روی خودم و کارم بسیار بالاست و اگر کاری رو بخواهم انجام بدهم هر طور شده انجامش می دهم، هنرپیشه خوبیم و به این وسیله خوب کارم رو راه می اندازم، ارتباطم با مردم حرف نداره و به دلیل اطلاعات گسترده ای که دارم با همه قشری می تونم ارتباط برقرار کنم، هر کسی بهم بدی کرده باشه می بخشمش مگر آنکه آسیب سختی بهم زده باشد که نتوانم ازش بگذرم، باید منتظر ضربه سختی باشه. عاشق دوستانم و دشمنانم هستم زیرا هر دو در این دنیا راهنمای من هستند. سرشار از احساسم، اما بروز نمی دهم تا اینکه درک کنم که موقع بروز دادنش است و بر احساسم بسیار تسلط دارم. خوش سفر هستم و خدا رو سپاسگزارم که هنر سخن وری را نیز به من هدیده داده است. عصبانی شدن برام بی معناست من رو  بکشی عصبانی نمی شم و لبخند از روی لبانم نمی افته.خیلی از خودم تعریف کردم، بقیه اش رو شما که دوستمی پیش خودت داشته باش زیادی بگم باید به تمام واژگان بالا خودخواهی و خود شیفتگی رو نیز بیافزایم.
همانطور که در بالا گفتم در یک شرکت حمل و نقل بین المللی مشغول به کار هستم و سرپرست بخش واردات هوایی، دریایی و زمینی و ریلی آن شرکت می باشم. هر چند اسمش دهن پر کن، اما حقوق چندانی نمی گیرم و با این حقوق ها نمی شه ازدواج کرد و بقول معروف خونه و زندگی بهم زد و  رفت کرج ( تازگی ها جوانانی که ازدواج می کنند نخست میروند کرج مستقر می شوند و بعد چندین سال جون می کنند که برگردند تهران) و من هم مانند بسیاری دیگر از جوانان هم دوره خودم سنم داره میره بالا و مادر و پیش از این پدرم کمی نگران شرایط سنی من بودند اما مقاومت من در برابر فشار خانواده ( که از انصاف نگذریم بسیار کم بوده است) و فشار بر روی سلسله اعصاب خودم در این مورد قابل ستایش است.
اگر از علاقه مندیهایم بخواهید بدونید، عاشق ایران هستم و از هر چیزی برام مهمتر ایران و ایرانی است و جونم رو هم براش میدم و هر جایی در دنیا باشم بی شک برای یاری رساندن به سرزمینم در حال گام برداشتن و آهسته و پیوسته پیش می روم. لپ کلام را بگویم نخست ایران، بعد خودم.
از ورزشها، بدن سازی، شنا، تنیس و کوهنوردی رو دوست دارم، به تازگی از اسکواش هم بدم نیومده، اما از آنجایی که تاکنون 13 بار جراحی داشتم و آخریش همین چند وقت پیش بود که دوباره دیسکم رو جراحی کردم، متاسفانه از همشون برای مدتی دور خواهم افتاد به جز شنا که امیدوارم اینگونه نباشد.
خلاصه جونم براتون بگه که عاشق سفر هستم و هر دو ماه یکبار بدون شک یک مسافرت برنامه ریزی می کنم و ارجحیت نخست با سفر در درون ایران و بعد سفر به خارج ایران است. سفر هم خیلی رفتم که در داخل این تارنما و در بخش بایگانی و جستجوی آن اگر بگردید جاهایی که رفتم را می توانید پیدا کنید و سعی می کنم به مرور زمان کاملترش هم بکنم شاید شما هم خواستید بروید به دردتان بخورد.
علاوه بر همه این علاقه مندیها یکی از بهترین دوستانم کتاب است و کتابهای تاریخی،مدیریتی و بازرگانی و از همه مهمتر سیاسی را بسیار دوست دارم، راستش رو بگم اگر بخاطر وابستگی زندگی امروزی به پول نبود بجای تجارت و رشته مهندسی مواد می رفتم علوم سیاسی می خوندم و قلم می زدم و شاید سر از جاهای ... ولش کن.
در یک تارنمای مربوط به صنعت مرغداری ایران قلم می زنم و به درآمدش زیاد فکر نمی کنم اما چرا مرغداری؟ این هم به دو دلیل یکی اینکه  مرغها از سیاست سر در نمیارند ولی با تغییر قیمتشان سیاست را می توانند تحت تأثیر قرار دهند، دوم اینکه چون سرک کشیدن و با قدرت انجام دادن هر کاری غیر از کار مرتبط با رشته تحصیلیم و تخصصم، اعتماد به نفسم رو بالا می بره. این رو گفتم که بدونید یک دست به قلمی هم دارم و گاه و بیگاه قلم فرسایی می کنم و این تارنما را هم چون نوشته هایم زیاد شده بود راه اندازی کردم. این تارنما در شب یلدا سال 87 چشم گشود. اسم تارنمایم (سایتم) هم به دلیل یاد آوری دو موضوع یک و دو و سه گذاشتم، نخست یادآوری یابودها و خاطراتم که بسیاریشان ریشه در دوران مدرسه و تحصیلم داره و دوم اگر بتوانم به خوانندگان تارنمایم آگاهی بدهم، زیرا آگاهی نردبان آزادی است، آگاهی در حد داشته های هر چند ناچیزم.
موسیقی را هم دوست دارم، داریوش، گوگوش، هایده ، ابی و سیاوش قمیشی رو می پسندم، اما موسیقی رپ را اصلا موسیقی نمی دونم همانند شعر نو که شعر نمی دانمش. به نظر من ( فقط نظرم رو می گم) چون توان بالایی در هنر نداشته اند، اما هنرمند شدن و محبوب شدن را دوست داشته اند خودشون رو راحت کردند و فقط حرف می زنند کمی تند و گاه سعی می کنند روی یک کلمه استرس و فشار وارد کنند و جالبه که اسمش رو گذاشتند موسیقی،بهر حال سبکی است که طرفدار داره و شاید بنده دارم اشتباه می کنم ولی هرگز هنر مورد علاقه آنها را نمی توانم با ترانه سراهای قابل ایرانی مقایسه کنم و برایشان جایگاهی در کنار آنها برگزینم. شعر نو در مقایسه با شعر کلاسیک ایرانی با آن همه نام آور پر آوزاه در گیتی از نظر من جایگاهی ندارد. بحث دراین مورد بسیار است و شایسته نیست که در معرفی نامه خودم قرارش دهم، بگذاریمش برای بعد، ولی در اینجا اشاره کنم که از این نوع سبک شعری بعنوان تحولی که نیاز جامعه ایرانی در دوره مشروطیت بوده تقدیر می کنم.
عاشق بحث های سیاسی ، اجتماعی و تاریخی هستم، اما هر موضوعی که شما بخواهید در موردش بحث کنید آماده ام، شک نکنید، امتحان کنید برایتون اثبات میشه و مشتری می شوید. اما جسارت اینکه چیزی رو نمی دونم و بگم که نمی دونم رو نیز دارم. ترس از هیچ کس و هیچ چیز ندارم ، چون هر کسی رو خدا آفریده و اون آفریده، زبون تر از اونه که بخواهد به من آسیبی برسونه.
گویند هر کسی را مرشدی می باشد، و مرشد من کوروش بزرگ می باشد. با نداشتن مخالف، مخالف هستم و حذف فیزیکی مخالفم را نشان از بی عرضگی و ترسو بودن خودم می دانم به همین دلیل با حذف فیزیکی مخالفم به هر وسیله ای که باشد، مخالف هستم.
آخرین چیز در مورد خودم و پر کننده حس علاقه مندیم به سرزمینم با توجه به محدودیتهای موجود کنونی در ایران فعالیت در انجمن فرهنگی ایران زمین (افراز) است که الان حدود 4 سال است در آن هم وند هستم و به مدت 6 ماه هم دبیر آن بودم و در بسیاری از برنامه های این انجمن نقش داشتم که به نظر خودم از همه فعالیتهایم مهمتر بوده زیرا مسیرم برای آینده که مدیریت مردمی بصورت کلان است را بهتر برایم روشن نمود. اگر شما بتوانید انجمنی را بدون بهره مالی مدیریت کنی و آن را به کار و بازدهی فرهنگی بیاندازید مدیر موفقی هستید چنان که می بینید مدیران بسیاری داریم در کشورمان که با کوهی پول و منابع مالی باز نمی توانند کاری انجام دهند اما کار شما سخت تر از آنها بوده زیرا آنها با اهرمهای پول و تشویق شاید کاری را انجام می دهند و شما با اهرم عطش ایران دوستی، هم وندان بزرگ اندیش و بالغ یک انجمن فرهنگی بدون هیچگونه بهره مالی اینکار را می کنید و نیروی رودخانه وار آنها را جهت می دهی و اگر این جهت دهی درست انجام بگیره این نیرو هر مانعی را  از مسیرش بر می داره.
این تارنما دارای بخشهایی مانند دفترچه یادبود، داستان، سفرنامه، تاریخ ایران، نوشتار و فرتورها می باشد.
در دفترجه یادبود خاطرات تلخ و شیرینم را از روزگار می نگارم.
در سفرنامه سعی می کنم جمع بندی هایی را از سفر و مشکلات و زیبایی ها و تجربه های سفر را بیان کنم.
تاریخ ایران مروری است بر زمانهای مهم تاریخ کشور ایران و سرزمین کهن ایران و تلاشی است برای آنکه دانسته هایم را بصورت داستانی بیان کنم تا شاید جاذبه ای برای خواننده ایجاد کنم.
بخش داستان مجموعه داستانهای کوتاه و بلندی است که نوشته خودم می باشد و در هیچ جایی چاپ نشده است، زیرا وقت ندارم بروم در صف طولانی چاپ کتاب بایستم و بعد سانسور، کتب 1000 صفحه ای را 50 صفحه ای چاپ کنم.
نوشتارها، مجموعه مقاله های تاریخی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است که در جاهای گوناگون نگاشته ام و برخی از آنها نوشته ای برای همین تارنما می باشد.
در بخش فرتورها(گالری عکس) ، مجموعه های گوناگون از فرتورهای گوناگون مربوط به خودم را قرار می دهم.
امیدوارم خسته نشده باشی، شرمنده، همیشه اینقدر وقت گیر نیستم، اما از اینکه شکیبایی پیشه کردید سپاس بیکران دارم.
مرا با رایانامه (E-Mail) تارنمایم به نشانی: This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it از نظرها و پیشنهادها و انتقادهای خود آگاه سازید.
جاودانه ایران و ایرانی
بدرود
 

 
 

نوشتار

 

دفترچه یادبود

 

سفرنامه

 

تاریخ ایران

 

داستان

استفاده از نوشته های این تارنما با نوشته شدن سرچشمه آن آزاد می باشد

1o2o3 .com inc. All rights reserved.©2008
Design and Provide by
Mehdi Jalilvan